پیامی حاوی تاکید و تهدید پیرامون حضور اجباری در جلسه ای از طرف محل کارم در گوشی موبایلم دریافت میکنم

احضار لحظه اخری ست و مجالی برای برنامه اضافی ندارم

گوشی را برمیدارم و به رییس مستقیمم زنگ میزنم برای فرار از جلسه

ایشان هم نظری ندارد و تصمیم را به مافوق خودش موکول میکند

با مافوق تماس میگیرم و با هزار بدبختی حالیم میکند که باید حضور داشته باشم

به ناچار و با هزار بدبختی دیگر زمانی از بین مشغله ها و زندگی شخصی می دزدم و به جلسه اختصاصش میدهم

از قرار معلوم جلسه ی مهمی برایشان است

مدیران ارشد و نیمه ارشد و مدیران و معاونین محلی حضور دارند و کلیه پرسنل هم باید باشند

سالن کنفرانس شرکت همسایه رزرو شده است

لابد انها پول دار تر از ما هستند پس سالن کنفرانس بزرگتری هم دارند

با تاخیر ده دقیقه ای از راه میرسم

اخرین نفری هستم که وارد جلسه میشوم

پرژکتور های صفحه نمایش چشمانم را اذیت میکند و از جلوی صفحه نمایشی که همه با ان زل زده اند عبور میکنم و بالاخره جایی برای نشستن در بین انبوه جمعیت برایم پیدا میشود

درست پشت سر مدیران ارشدی که از پایتخت تشریف اورده اند برای توجیح کردن من شهرستانی جایی خالی ست

شیرینی خامه ای داخل پیش دستی به طرز رسمی برای پذیرایی قبل از من روی میز حاضر است

روی صندلی چرخ دار راحتی مینشینم و لم می دهم

چند نگاه مرا بابت تاخیرم سرزنش میکند بدون اینکه خودم متوجه آن شوم

بحث سنگینی در حال جریان است

مدیر نیمه محترم ارشد پایتخت نشینی در حال سخنرانی رسمی و سیستماتیک و متبهرانه ای ست

گویی رییس سنای امریکا در حال تبیین سیاست های مجلس مذکور برای چپاول بهتر جهان سوم است

سه نفر از مدیران از پایتخت به کمک هم و با تعارف ما بین خویش مدام در حال پر کردن خلاهای توانایی شان هستند

بالاخره اجازه میدهند که سهامداران شرکت احتمالی اینده که باز هم احتمالا ما باشیم سوالاتی مطرح کنند

چند تن از همکاران هم رده که دغدغه دارند میکروفن روشن میکنند

اولی که رییس بنده باشد با صدایی لرزان و ضعیف نقص ها را مطرح میکند

دومی که همکار هم رده من باشد سیستم و سوابق را بیشتر به چالش میطلبد

سوم که باز هم از کارشناسان است از ضعف ها بیشتر میگوید

جلسه در مسیر حرکتش رو به پایان لحن ها هم عوض میشود

گویی بر نقص ها بیشتر معترف هستد و بیشتر ملتمس برای فروش سهام بیشتر به شهرستانی ها

به پایان جلسه نزدیک هستیم و یک چشم من به ساعت مانده

چرا که کار واجبی در پیش است و باید بروم

وسط چهره های جدی و نگاه های مصمم  و خنده های اجباری و لباس های موقر و صندلی های در صدر و تقسیم مکانهای با ارزش و بی ارزش و میکروفن های فعال و غیر فعال و استکانهای چایی خالی و طعنه های همیشگی با چهره ای جدی ولی درونی مضطرب کاپشنم را به دست میگرم و از جلسه خارج میشوم

قبل از ترک جلسه پیامی مضحک به رییسم ارسال میکنم که حاکی از رفتن من است

منبع : آسمون آبی منیک جلسه مهم برای ایشان
برچسب ها : جلسه ,مدیران ,پایتخت ,ارشد ,میکند ,رییس ,هزار بدبختی